Translate

‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ آبان ۹, چهارشنبه

فلسفه زندگی یا philosophy of lifeما انسان ها چیست؟

 فلسفه زندگی یا  philosophy of lifeما انسان ها چیست؟ این سوال بسیاری از افراد بوده، هست و خواهد بود. چرا زندگی می کنیم یا هدف از زندگی چیست؟ فلسفه زندگی از دیدگاه فیلسوفان چگونه است؟ از دیدگاه روانشناسان و ادیان چطور؟

انسان همیشه در زندگی خود با سوالات زیادی مواجه بوده است. برخی از این سوال ها در مورد چرایی زندگی بوده است و بعضی دیگر نیز در مورد چگونگی زندگی کردن. در واقع اگر ما بتوانیم به این سوال جواب یا جواب هایی قانع کننده بدهیم که دلیل زندگی کردن ما چه چیزی است، آنگاه بهتر می توانیم زندگی خود را بر اساس آن بنا کنیم. احساس خوشبختی یا عدم خوشبختی ما وابسته به دانستن جواب این سوال است.

شاید مطرح کردن یک مثال بتواند به فهمیدن این موضوع کمک بیشتری کند. دو شخص الف و ب را در نظر بگیرید. این دو شخص هر دو در یک شرکت مشغول به کار هستند و هر کدام ماهیانه بطور مثال سه میلیون تومان حقوق می گیرند و هر دوی آن ها نیز یک مدل ماشین مشابه دارند. این دو نفر با اینکه نسبتا در یک شرایط قرار دارند اما در نوع فلسفه زندگی با یکدیگر تفاوت دارند. شخص الف هدف از زندگی خود را این می داند که مدام بر مقدار پول و دارایی های خود اضافه کند. بنابراین صبح تا شب تلاش می کند که حقوق خود را بتواند بیشتر کند و همچنین یک ماشین بهتر بخرد. در واقع این فرد هیچگاه نمی تواند از دارایی هایی که دارد لذت ببرد، چون همیشه در فکر بهترین ها برای خود است. در واقع اگر این فرد چند سال بعد حقوقش به ماهی 6 میلیون تومان برسد و به جای ماشین فعلی خود یک ماشین بهتر داشته باشد باز هم خوشحال نیست، چون هدف او از زندگی فقط مادیات است و علاقه دارد وضعیت فعلی خود را نیز بهتر کند و این کار او همیشه ادامه خواهد داشت تا زمانی که از دنیا برود!

شعری از سنایی

شعری از سنایی

 دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد

از وجود نیستی باید که خط بر جان کشد

در نوردد مفرش آزادگی از روی عقل


رخت بدبختی ز دل از خانه احزان کشد


گرچه دشوارست کار عاشقی از بهر دوست


از محبت بر دل و جان رخت عشق آسان کشد


رهروی باید که اندر راه ایمان پی نهد


تا ز دل پیمانه غم بر سر پیمان کشد


دین و پیمان و امانت در ره ایمان یکیست


مرد کو تا فضل دین اندر ره ایمان کشد


لشکر لا حول را بند قطیعت بگسلد


وز تفاوت بر شعاع شرع شادروان کشد


خلق پیغمبر کجا تا از بزرگان عرب


جور و رنج ناسزایان از پی یزدان کشد


صادقی باید که چون بوبکر در صدق و صواب


زخم مار و بیم دشمن از بن دندان کشد


یا نه چون عمر که در اسلام بعد از مصطفی


از عرب لشکر ز جیحون سوی ترکستان کشد


پارسایی کو که در محراب و مصحف بی‌گناه


تا ز غوغا سوزش شمشیر چون عثمان کشد


حیدر کرار کو کاندر مصاف از بهر دین


در صف صفین ستم از لشکر مروان کشد

« سنایی »

۱۴۰۳ آبان ۶, یکشنبه

روانشناسی جنگ: زندگی در صلح برای انسانها دشوار است

 

روانشناسی جنگ: زندگی در صلح برای انسانها دشوار است

هر کتابی در مورد تاریخ جهان بخوانید احتمالاً یک تصور اساسی برای شما باقی خواهد ماند: اینکه انسان‌ها زندگی در صلح با یکدیگر را غیرممکن می‌دانند. و درست زمانی که به نظر می رسد جهان به یک درگیری بزرگ دیگر نزدیک شده است جنگ شروع می شود.

کتاب‌های تاریخ جهان معمولاً با تمدن سومر و مصر آغاز می‌شوند که در حدود 3000 سال قبل از میلاد به وجود آمدند. از آن نقطه تا به امروز، تاریخ چیزی بیش از فهرستی از جنگ های بی پایان نیست. بین سال‌های 1740 تا 1897، 230 جنگ و انقلاب در اروپا رخ داد و در این مدت کشورها با هزینه‌های نظامی خود تقریباً در حال ورشکستگی بودند.

در واقع جنگ در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اندکی کمتر شد، اما این تنها به دلیل قدرت تکنولوژیکی فوق‌العاده‌ای بود که ملت‌ها اکنون می‌توانستند از آن استفاده کنند، که به این معنی بود که جنگ‌ها سریع‌تر تمام می‌شدند.

در واقع، تعداد تلفات جنگ ها به شدت افزایش یافت. در حالی که در تمام جنگ‌های بین سال‌های 1740 و 1897 تنها 30 میلیون نفر جان خود را از دست دادند، تخمین زده می‌شود که تعداد کشته‌شدگان در جنگ جهانی اول بین 5 میلیون تا 13 میلیون نفر باشد و 50 میلیون نفر در طول جنگ جهانی دوم جان خود را از دست دادند.

چگونه می توانیم این رفتار بیمارگونه را توضیح دهیم؟ روانشناسان تکاملی گاهی اوقات پیشنهاد می کنند که جنگ گروه های انسانی طبیعی است زیرا ما از ژن های خودخواه تشکیل شده ایم که نیاز به تکرار دارند.

بنابراین طبیعی است که ما سعی کنیم منابعی را بدست آوریم که به بقای ما کمک می کنند و بر سر آنها با گروه های دیگر بجنگیم. گروه های دیگر به طور بالقوه بقای ما را به خطر می اندازند، بنابراین ما باید با آنها رقابت کنیم و بجنگیم.

همچنین تلاش های بیولوژیکی برای توضیح جنگ وجود دارد. مردان از نظر بیولوژیکی آماده جنگیدن هستند زیرا مقدار زیادی تستوسترون در آنها وجود دارد، زیرا اعتقاد بر این است که تستوسترون با پرخاشگری مرتبط است. خشونت همچنین ممکن است با سطح پایین سروتونین مرتبط باشد، زیرا شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد وقتی به حیوانات سروتونین تزریق می‌شود، کمتر تهاجمی می‌شوند.

با این حال، این توضیحات بسیار مشکل ساز هستند. به عنوان مثال، آنها نمی توانند فقدان آشکار جنگ در تاریخ اولیه بشر، یا پیش از تاریخ، و فقدان نسبی درگیری در اکثر جوامع سنتی شکارچی-گردآورنده را توضیح دهند. این موضوع بسیار مورد بحث است و برخی از دانشمندان مدعی هستند که جنگ همیشه در جوامع بشری وجود داشته است.

با این حال، بسیاری از باستان شناسان و مردم شناسان این موضوع را مورد مناقشه قرار می دهند، و من معتقدم که شواهد به طور قاطع در کنار آنهاست. به عنوان مثال داگلاس فرای و پاتریک سودربرگ، انسان شناسان، مطالعه ای درباره خشونت در 21 گروه شکارچی-گردآورنده مدرن منتشر کردند و دریافتند که در 200 سال گذشته، حملات مرگبار یک گروه به گروه دیگر بسیار نادر بوده است.

آنها 148 مورد مرگ بر اثر خشونت را در میان گروه ها در این دوره شناسایی کردند و دریافتند که اکثریت آنها نتیجه درگیری های یک به یک یا خصومت های خانوادگی بوده است.

به طور مشابه برایان فرگوسن، انسان شناس، شواهد قانع کننده ای جمع آوری کرده است که نشان می دهد جنگ تنها حدود 10000 سال قدمت دارد و تنها از حدود 6000 سال پیش متداول شده است.

و یک مشکل تئوری های بیولوژیکی جنگ این است که، ممکن است بتوانند شیوع خاصی از خشونت را توضیح دهند ولی جنگ در واقع بسیار بیشتر از این است. جنگ یک فعالیت بسیار برنامه‌ریزی‌شده و سازمان‌یافته است که عمدتاً در موقعیت‌های غیرخشونت‌آمیز انجام و سازمان‌دهی می‌شود که شامل نبرد واقعی زیادی نیست.

روانشناسی جنگ

اولین روانشناسی که جنگ را مورد بررسی قرار داد ویلیام جیمز بود که مقاله مهم “معادل اخلاقی جنگ” را در سال 1910 نوشت. در اینجا جیمز پیشنهاد کرد که جنگ به دلیل تأثیرات روانی مثبت آن، هم بر فرد و هم بر جامعه به عنوان یک کل، بسیار رایج است. .

در سطح اجتماعی، جنگ در مواجهه با تهدید جمعی، حس وحدت را ایجاد می‌کند. مردم را به هم پیوند می دهد نه فقط ارتش درگیر در جنگ را، بلکه کل جامعه بهم پیوند می خورند.

 این چیزی را که جیمز از آن به عنوان نظم و انضباط یاد می‌کند به ارمغان می‌آورد، احساس انسجام با اهداف جمعی. «تلاش جنگی» به شهروندان (نه فقط سربازان) الهام می‌بخشد تا در خدمت به خیر بزرگ‌تر رفتاری شرافتمندانه و غیر خودخواهانه داشته باشند.

در سطح فردی، یکی از اثرات مثبت جنگ این است که باعث می شود مردم احساس سرزندگی، هوشیاری و بیداری بیشتری کنند. به قول جیمز، «جنگ، زندگی ها را از انحطاط مسطح نجات می دهد» معنا و هدف را عرضه می کند و از یکنواختی زندگی روزمره فراتر می رود.

همانطور که جیمز می گوید، “به نظر می رسد زندگی بر سطح بالاتری از قدرت قرار دارد.” جنگ همچنین امکان بیان ویژگی های بالاتر انسانی را فراهم می کند که اغلب در زندگی عادی خفته هستند، مانند نظم، شجاعت، بی خودی و از خود گذشتگی.

در کتاب بازگشت به سلامت، بر دو عامل مهم دیگر تأکید شده است. یکی از عوامل آشکار انگیزه افزایش ثروت و دیگری موقعیت و قدرت است.

انگیزه اصلی جنگ، تمایل گروهی از انسان ها معمولاً دولت ها، اما اغلب جمعیت عمومی یک کشور، قبیله یا گروه قومی برای افزایش قدرت و ثروت است. این گروه با تسخیر و انقیاد گروه های دیگر و تصرف قلمرو و منابع آنها سعی در انجام این کار دارد.

تقریباً هر جنگی را در تاریخ انتخاب کنید و انواعی از این دلایل را پیدا خواهید کرد. جنگ هایی برای الحاق قلمرو جدید، استعمار سرزمین های جدید، به دست گرفتن کنترل مواد معدنی یا نفت با ارزش، کمک به ساختن یک امپراتوری برای افزایش اعتبار و ثروت، یا انتقام تحقیر قبلی که قدرت، اعتبار و ثروت یک گروه را کاهش داد.

دوم اینکه جنگ به شدت با هویت گروهی مرتبط است. انسان ها به طور کلی نیاز شدیدی به تعلق و هویت دارند که به راحتی می تواند خود را در قوم گرایی، ملی گرایی یا جزم گرایی مذهبی نشان دهد.

و این هویت گروهی ما را تشویق می کند که به هویت گروه قومی، کشور یا مذهب خود بچسبیم و به انگلیسی، آمریکایی، سفیدپوست، سیاه پوست، مسیحی، مسلمان، پروتستان یا کاتولیک بودن احساس غرور کنیم.

مشکل این نیست که به هویت خود افتخار کنیم، بلکه نگرش نسبت به گروه های دیگر است. همذات پنداری منحصراً با یک گروه خاص، به طور خودکار حس رقابت و دشمنی با گروه های دیگر را ایجاد می کند.

این یک ذهنیت “درون/خارج گروه” ایجاد می کند که به راحتی می تواند منجر به درگیری شود. در واقع، بیشتر درگیری‌ها در طول تاریخ، درگیری بین دو یا چند گروه هویتی متفاوت بوده است. مسیحیان و مسلمانان در جنگ‌های صلیبی، یهودیان و عرب‌ها، هندوها و مسلمانان در هند، کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها در ایرلند شمالی، اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها. صرب ها، کروات ها و بوسنیایی ها و غیره.

مسئله همدلی در اینجا نیز مهم است. یکی از خطرناک ترین جنبه های هویت گروهی چیزی است که روانشناسان آن را طرد اخلاقی می نامند.

این زمانی اتفاق می افتد که ما حقوق اخلاقی و انسانی را به گروه های دیگر واگذار کنیم و احترام و عدالت را از آنها سلب کنیم. معیارهای اخلاقی فقط برای اعضای گروه خودمان اعمال می شود. ما اعضای گروه های دیگر را از جامعه اخلاقی خود حذف می کنیم و استثمار، سرکوب و حتی کشتن آنها برای ما بسیار آسان می شود.

افول جنگ

پایان جنگ جهانی دوم همانطور که استیون پینکر در کتاب فرشتگان بهتر طبیعت ما اشاره می کند، کاهش مداوم در سراسر جهان در تعداد مرگ و میر ناشی از جنگ وجود داشته است.

در اروپا، کشورهایی که قرن‌ها در یک وضعیت جنگی تقریباً ثابت با یک یا چند همسایه خود بودند مانند فرانسه، آلمان، بریتانیای کبیر، اسپانیا، هلند، لهستان، روسیه دوره بی‌سابقه‌ای طولانی از صلح را تجربه کردند.

همانطور که پینکر اشاره می کند، دهه های پس از جنگ جهانی دوم تا دهه 1980 به دلیل تعداد زیادی از جنگ های داخلی شاهد افزایش خشونت های درون دولتی در کل جهان بودیم.

اما از دهه 1980، خشونت های درون دولتی نیز کاهش یافته است، به طوری که 25 تا 30 سال گذشته به مراتب کمترین آسیب را در تاریخ اخیر متحمل جنگ شده است، و ما شاهد تعداد کم تلفات مشابهی بوده ایم.

هرچند در ابتدا ممکن است عجیب به نظر برسد، شاید ورزش نیز یک عامل باشد. ورزش مثال خوبی است از آنچه ویلیام جیمز از معادل اخلاقی جنگ منظور می‌کند.

ورزش فعالیتی است که نیازهای روانی مشابه جنگ را برآورده می‌کند، و تأثیر نیروبخش و الزام‌آور اجتماعی مشابهی دارد، اما شامل همان درجه خشونت و ویرانی نمی‌شود. شاید تصادفی نباشد که طی 75 سال کاهش مداوم درگیری، ورزش نیز به همان نسبت محبوبیت خود را افزایش داده است.

عامل مهم دیگر ارتباط متقابل، افزایش تماس بین مردم کشورهای مختلف به دلیل سطوح بالاتر تجارت بین المللی و مسافرت و (اخیراً) از طریق اینترنت است.

این احتمال وجود دارد که این افزایش ارتباط متقابل منجر به کاهش هویت گروهی و دشمنی با گروه های دیگر شود. این امر شمول اخلاقی، گسترش همدلی را ترویج می‌کند و این امکان را برای ما فراهم می‌کند که گروه‌های مختلف را به‌عنوان «دیگر» در نظر بگیریم.

این به ما کمک می کند تا احساس کنیم، حتی اگر از نظر فرهنگی یا نژادی متفاوت به نظر برسند، همه انسان ها اساساً مانند ما هستند. یکی از راه ها (احتمالاً تنها راه) است که در آن تأثیر مثبتی در جهان خواهیم داشت.

شاید به عنوان یک گونه، ما به آرامی شروع به فراتر رفتن از آسیب شناسی جنگ می کنیم. در نهایت، اگر این روند ادامه پیدا کند، نیاز به هویت اجتماعی تا حدی از بین می‌رود که همدلی به طور بی‌توجهی بین همه انسان‌ها گسترش می‌یابد، به طوری که استثمار یا سرکوب دیگران حتی برای دولت‌های قدرت طلب نیز غیرممکن می‌شود.

شعری از قیصر امین پور

شعری از قیصر امین پور

« چه باید گفت؟

تا شما را خوش آید، چه باید گفت؟

چگونه تابوت بر شانه عاشقانه بخوانم؟

گیسوان همسر که را بسرایم؟

شگفتا بیغیرتمندان که شمایانید!

مرا به چه میخوانید؟

...

شگفتا چگونه از صراحت فریاد ناگزیر نباشد

آنکه پیراهنش در باد آتش گرفته باشد؟...

"شعري براي جنگ" همدردي و همراهي با مردم است:

«باید گلوی مادر خود را

از بانگ رود رود بسوزانیم

تا بانگ رود رود نخشکیده است

باید سلاح تیزتری برداشت

دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست»

۱۴۰۳ شهریور ۳۱, شنبه

مام میهن​

 مام میهن​

بـا تـو گـویـم میهنــم
ایـن بـار هـم گـل می‌کنم
آسمـانـت را پـل پـرواز سنبـل می‌کنم

در سـرِ پیـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار
کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل می‌کنم

جـاودانـه میهنـم
این بـار هـم مـی‌سـازمـت
چون درفـش کـاویـان هر جای می‌افرازمت
همچـو رستـم
می‌کنم دیـو پلیـدی را ز جـای
چـون فـریـدون شـوکـت دیـریـنه می‌پـردازمت

با تـو مـام میهنـم
دیـرینه پیمـان می‌کنم
گـر که ایـرانـم نبـاشـد، تـرک ایـن جـان می‌کنم
همچـو آرش
بر پر البـرز جـان بـر کـف بـه پـای
کوهسـاران را پـر از آواز ایــران می‌کنم

بـا تـو گـویـم میهنـم
این بـار هـم گـل می‌کنم
با تـو گـویـم میهنم
ایـن بـار هـم گـل می‌کنم

مازیار قویدل

فلسفه زندگی یا philosophy of lifeما انسان ها چیست؟

  فلسفه زندگی یا  philosophy of lifeما انسان ها چیست؟ این سوال بسیاری از افراد بوده، هست و خواهد بود. چرا زندگی می کنیم یا هدف از زندگی چیست...