Translate

۱۴۰۳ خرداد ۶, یکشنبه

طرح نور چیست و چرا فراجا مسئول اجرای آن شده است؟/ صغری رحیمی

 


طرح نور چیست و چرا فراجا مسئول اجرای آن شده است؟/ صغری رحیمی

ماهنامه خط صلح – طرح کوری موسوم به «طرح نور» به معنی اصلاح وضعیت حجاب زنان توسط فراجا از ۲۵ فروردین ماه سال جاری آغاز شده است؛ طرحی که دست پلیس و نیروهای وابسته را روی زنان باز گذاشته و خشونت‌های خیابانی، تعرض به حریم خصوصی و امنیت زنان و زیر پاگذاشتن کرامت آن‌ها در خیابان‌ها و اماکن عمومی را به اوج خود رسانده است.

سیدعلی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در فروردین ماه ۱۴۰۲ ابتدا بی‌حجابی را حرام شرعی و سیاسی اعلام کرد و سپس در سخنرانی عید فطر به آمران به معروف اجازه داد تا با آن‌چه هنجارشکنی شرعی و بی‌حجابی می‌داند، برخورد کنند. تنها چند روز پس از آن بود که فرماندهی نیروی انتظامی اعلام کرد که طرح مقابله با بی‌حجابی از ۲۵ فروردین ماه در قالب طرح نور اجرا خواهد شد. گویی حاکمیت به این نتیجه رسیده است که آب‌ها از آسیاب افتاده، بنابراین باید لشگرکشی خیابانی علیه زنان بار دیگر از سرگرفته شود.  مأموران انتظامی و حجاب‌بان‌ها با ون‌های سفید در اماکن  و معابر عمومی مستقر شده‌اند. شبکه‌های اجتماعی پر شده از تصاویر و صدای آزار و اذیت زنان توسط پلیس که بدن‌های آزرده و چهره‌های درهم آشفته‌شان به سوی ون‌های پلیس کشیده می‌شود. پلیس می‌گوید که این طرح هوشمند نیز خواهد شد، به این معنی که سامانه‌ی هوشمند فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی (فراجا) هویت افراد را با استفاده از بانک‌های اطلاعاتی شناسایی و احراز می‌کند؛ همانند آن‌چه درباره‌ی سرنشین خودروها صورت می‌گیرد.

هدف در واقع این است که با در پیش گرفتن یک طرح ضربتی خیابان‌ها مهار شوند. بر همین اساس از فروردین سال گذشته تلاش بر این است تا فرماندهی نیروی انتظامی به مسئله‌ی حجاب ورود کند و توجیهات قانونی نیز برای آن فراهم شود. پس از دست به دست شدن لایحه حجاب و عفاف در مجلس و شورای نگهبان و زمان بردن تصویب آن، برخی گروه‌های تندرو ادعا می‌کنند که قانون موجود خود تکلیف را مشخص کرده و لازم نیست که منتظر لایحه عفاف و حجاب و مصلحت‌اندیشی بود. به علاوه این‌که شماری از آن‌ها نیز با مفاد این لایحه مشکل اساسی دارند و گمان می‌کنند این لایحه کافی و جامع نیست بلکه به معنی پول گرفتن و مجوز دادن به بی‌حجابی زنان است و بازدارندگی کافی را ندارد. گروه‌های تندرو بر این باورند که در روند کنونی و باتوجه به این‌که تمام پرونده‌ها به قوه‌ی قضاییه فرستاده می‌شود، حجم این پرونده‌ها زیاد است که در موارد بسیاری منع تعقیب و رسیدگی می‌خورند یا در روند رسیدگی به یک پرونده تأخیر بسیار زیادی وجود دارد. در واقع معتقدند چون پرداختن به تمامی این پرونده‌ها از قدرت قوه‌ی قضاییه برای رسیدگی خارج است، در نتیجه هدف مطلوب و مورد خواست را برآورده نمی‌کند و امروز نمی‌توان دیگر خیابان‌ها را مهار کرد. در این طرح جدید اصرار بر این است که بی‌حجابی زنان تخلف فرض شود تا در مراحل اولیه فراجا به عنوان متخلف با افراد برخورد کند و در صورت تکرار در مراحل بعدی پرونده به قوه‌ی قضاییه ارسال شود. طبق این طرح تلاش شده تا اختیارات لازم و قانونی به فرماندهی نیروی انتظامی داده شود تا در مراحل اولیه بدون ارجاع پرونده به قوه‌ی قضاییه، اعمال قانون شود. تندروها از ورود پلیس و برخورد قضایی با این مسئله خرسندند و مدعی‌اند که قوه‌ی قضاییه هم باید مانند جرایم دیگر در این مورد هم همراه پلیس باشد تا چرخه‌ی برخورد با هنجارشکنان در حوزه‌ی عفاف و حجاب ناقص نماند.

مخلص این داستان طولانی به معنی بازگشت قانونی دوباره‎ی گشت ارشاد با اقدامی ضربتی در یک پروژه‌ی تعریف‌شده برای کنترل خیابان‌ها است؛ همان پروژه‌هایی که احمدرضا رادان، فرماندهی انتظامی تهران، در سابقه‌ی خود از سال ۱۳۸۶ دارد و امروز نیز بار دیگر در این طرح روی او حساب باز شده و از دو هفته پیش وی به فضای رسانه‌ای کشور بازگشته و در اجتماع مردم قم در مواجهه با شعارهایی در حمایت از نیروی انتظامی برای اجرای طرح حجاب و عفاف اشک می‌ریزد.

سوابق این طرح‌ها این‌گونه است که ون‌های گشت‌های ارشاد و مأموران انتظامی و حجاب‌بانان زن در خیابان‌ها و اماکن عمومی به صورت گسترده مستقر می‌شوند و به افرادی که از نظر آن‌ها حجاب ندارند یا بدحجاب هستند، «تذکر» می‌دهند. اما مرور گذشته نشان می‌دهد که این طرح‌ها در هر زمانی که اجرایی شده بر اضطراب‌ها و تنش‌ها در خیابان‌ها دامن زده و خشم و عصبانیت مردم را برانگیخته است. آخرین مورد آن نیز که اوضاع را از کنترلشان خارج کرد، مشخصاً مرتبط با کشته شدن مهسا امینی و شکل‌گیری اعتراضات گسترده در سراسر ایران بود. اگر خیلی به گذشته و آغاز این طرح‌ها نیز نقب بزنیم به جنبش‌هایی همانند سال ۱۳۸۸ و زمینه‌های فراهم شدن خشم و نارضایتی و اعتراض و مطالبات مردم و سوابق کاری مسئولان نیروی انتظامی وقت همانند رادان می‌رسیم.

دست‌اندرکاران این طرح به دو گزاره‌ی غلط فکر کرده‌اند. اول این‌که گمان می‌برند که زنان بی‌حجاب شمار اندکی هستند که مغرضانه و تحریک شده در خیابان‌ها این‌گونه تردد می‌کنند. دوم این‌که با ورود مستقیم و تذکر لسانی و قلع و قمع معابر و خیابان‌ها و دخالت رعب‌آور پلیس و ایجاد ترس و اضطراب، قضیه‌ی بی‌حجابی تدبیر خواهد شد. اما سوابق این طرح‌ها نشان می‌دهد که اجرایشان در حد تذکر باقی نمانده و کشته شدن مهسا امینی یا تصاویر  برخورد خشونت‌آمیز پلیس با زنان و ضرب و شتم و کشیدن آن‌ها روی آسفالت خیابان و انداختنشان در ون‌های فراجا در هفته‌های گذشته، نتایج این طرح‌های کور و سرکوب‌گرانه است.

طرح نور واکنش‌هایی گسترده را در پی داشته است. در این رابطه به خصوص حقوقدانان معتقدند که ورود به مسئله‌ی حجاب وظیفه‌ی فراجا نیست. آن‌چه در موافقت با ورود پلیس به این موضوع بدان استناد می‌شود تبصره‌ی ذیل ماده‌ی ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی است که در آن آمده که بی‌حجابی و برداشتن روسری جرم است و مجازات آن از ۱۰ روز الی دو ماه زندان و مجازات نقدی خواهد بود. رویکرد متخصصین در قانون این است که تصمیم‌گیری و اجرای طرح‌هایی مانند این طرح از حیطه‌ی صلاحیت پلیس خارج است و پلیس حتی اجازه‌ی تذکر لسانی هم ندارد.  پلیس انتظامی حافظ جان، مال و ناموس افراد جامعه است و نمی‌تواند غیرقانونی به حریم خصوصی افراد تعرض کند. (۱)

محسن برهانی، حقوقدان و عضو‌ هیأت علمی دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران با مجرمانه دانستن اقدام پلیس، می‌گوید که پلیس نه حق انتقال شخص به بازداشتگاه و مقر و پاسگاه و قرارگاه را دارد و نه تعهد گرفتن از افراد. پلیس صرفاً می‌تواند مستقیم شخص دستگیرشده را به دادگاه (و نه دادسرا) ببرد تا قاضی اقدام به اخذ تأمین کند. وی ادامه می‌دهد که ظاهراً برخی از تصمیم‌گیران به این نکته رسیده‌اند که چنین اقدامی غیرقانونی است، فلذا پیشنهاد شده که یک قاضی بیاید و در مقرّ حاضر و همان‌جا اقدام به تفهیم اتهام و اخذ تأمین نماید. این حقوقدان چنین پیشنهادی را به ابتذال کشاندن دستگاه قضا و قضات دانست که شأن قاضی این است که در محکمه بایستی حاضر بوده و ضابط و طرفین دعوی خدمت قاضی برسند نه این‌که با نگاه ابزاری به قاضی محکمه، وی را در پاسگاه مستقر نمایند. (۲)

در عین حال فراجا مدعی است که این اقدام پلیس در راستای مطالبات و خواست مردمی مبنی بر مقابله با بی‌حجابی است. اما باید پرسید مگر همه‌پرسی صورت گرفته است که در آن نظر مردم خواسته شود؟ بنابراین استناد به خواست مردم کاملاً غلط و غیرقانونی است. از سوی دیگر رهبر جمهوری اسلامی در این موارد معتقد است که مسائل گوناگون قابل رفراندوم نیست و مخالف مراجعه به آرای مردمی است و نوشتن این قضیه به نام مردم آدرس غلط دادن است چرا که در این مسئله خواست مردم همیشه با سرکوب و خشونت پاسخ داده شده است.

حجاب اجباری در چهار دهه‌ی گذشته همیشه خواست یک‌طرفه‌ی جمهوری اسلامی بوده و ساحت حریم خصوصی زنان را عرصه‌ی تاخت و تاز به اصطلاح گروه‌های تندرو و آتش به اختیارها و آمران به معروف کرده‌اند که هیچ‌گاه منتظر قانون نبوده‌اند و فتوای رهبری نظام برای آن‌ها حجت بوده است. در دو سال گذشته نیز با اوج گرفتن اعتراض‌ها به حجاب اجباری، سرکوب زنان و خشونت‌ها علیه‌شان در خیابان‌ها، این رهبری نظام بوده که در ماه فروردین دستور کار را مشخص نموده که با بی‌حجابی مقابله و برخورد شود. پس از آن بوده که نیروهای پلیس وارد عمل شده‌اند.

مصطفی تاجزاده، زندانی سیاسی، در این رابطه در یادداشتی در روز ۱۳ اردیبهشت از زندان اوین ضمن انتقاد شدید از بازگشت گشت‌های «غیرقانونی» ارشاد در قالب «طرح نور»، تأکید کرد که «کسی آدرس غلط ندهد و اذهان را منحرف نکند» که این اقدام «به دستور شخص خامنه‌ای و یا با تأیید و مجوز او انجام گرفته است». «جز رهبر جمهوری اسلامی، هیچ مقام دیگری نمی‌تواند برای پلیس تکلیف تعیین کند.»

وی درباره‌ی چرایی اجرای این طرح توسط رهبری نظام و دستگاه سرکوب در شرایط کنونی و هدف آن نوشت: «حاکمیت برنامه‌ی روشنی برای حل مشکلات تلنبار شده و مهار گرانی و تورم کمرشکن ندارد و قادر به ترسیم چشم‌اندازی مثبت در افق ایران نیست. بنابراین به بهانه‌ی «مقابله با بی‌حجابی»، می‌کوشد فضا را پلیسی و‌ امنیتی کند تا شهروندان نتوانند نطق بکشند و اعتراض کنند و ‌ادامه‌ی حکومت اقلیت بر ملت ممکن شود. گویا به این جمع‌بندی رسیده‌اند حال که اکثریت ایرانیان دوستشان ندارند، لازم است از ایشان بترسند و ساکت بمانند.»

این همه در حالیست که حکومت جمهوری اسلامی باید در نظر بگیرد که سرکوب زنان و خشونت علیه آن‌ها همانند ادوار گذشته نیست و برای این حکومت هزینه‌ای گران را در بر خواهد داشت. جمهوری اسلامی نمی‌تواند به راحتی طرح‌هایی را در قالب طرح حجاب و عفاف بدون پشتوانه‌ی قانونی و پرسش از مردم –به خصوص نسل جوان که خواستار آزادی و تصمیم‌گیری در سبک زندگی خود هستند—، با فشار، اجبار، سرکوب و هتک حرمت و کتک‌زدن زنان و برهنه کردن آن‌ها اجرایی کند. هر یک از این طرح‌ها شکاف مردم و این رژیم را بیش‌تر و بیش‌تر می‌کند و مانند یک بمب ساعتی عمل می‌کند. سردار رادان همیشه نمی‌تواند به پرونده‌ی درخشان خود در این زمینه افتخار کند؛ البته اگر اعتراضات سراسری مانند شهریور ۱۴۰۱ تا حوادث سال ۱۳۸۸ و مطالبات مردم را از یاد نبرده باشد.

پانوشت‌ها:

۱- جعفرپور، محمدهادی، مبنای قانونی اقدامات پلیس در برخورد با مسئله‌ی حجاب در قالب طرح نور چیست؟، خبر آنلاین، ۳۰ فروردین ماه ۱۴۰۳.

۲- برهانی، محسن، «طرح نور» یا «طرح زور» یا «طرحی کور»؟، پایگاه خبری و تحلیلی بهار، ۳۰ فروردین ماه ۱۴۰۳.

۳- مصطفی تاجزاده: آدرس غلط ندهید، طرح نور با دستور خامنه‌ای یا مجوز او اجرا شده است، ایران اینترنشنال، ۱۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۳.

علیرضا زاکانی در نقش «برادر بزرگ»/ پویان خوشحال

 



علیرضا زاکانی در نقش «برادر بزرگ»/ پویان خوشحال

ماهنامه خط صلح – با در نظر گرفتن این حقیقت که نظام جمهوری اسلامی یک نظام ایدئولوژیک است، ورود شهرداری تهران به مرکزیت علیرضا زاکانی به طرح موسوم به «نور» برای همراهی با ارگان عریض و طویل نیروی انتظامی به عنوان بازوی اصلی اجرایی این طرح، منطقی به نظر می‌رسد. اما آیا منطقی بودن این امر –البته در چارچوب یک سیستم رهبر محور—، به معنای صحیح بودن آن است؟

در چنین نظامی که دموکراسی معنای خود را از دست داده و مردمان آن دست‎‌کم طی چهار دهه‌ی اخیر با الفاظی چون زور، ظلم و ستم بیگانه نیستند، اجرایی شدن چنین طرحی به مثابه اعلام جنگ با آزادی‌ افراد است. فراموش نکنیم همین مردم طی سال‌های اخیر به اشکال گوناگون به مقوله‌ی حجاب معترض شدند و اوج این اعتراضات را می‌توان در خیزش «زن، زندگی، آزادی» به وضوح مشاهده کرد. از این روست که نظام با تمام قوا حتی از ارگانی مانند شهرداری که وظایف آن در دنیای امروز مشخص است، برای سرکوب زنان مخالف حجاب اجباری گام بر می‌دارد.

علیرضا زاکانی، شهردار وقت تهران اردیبهشت ماه امسال در پاسخ به خبرنگاران، ورود این سازمان به طرح نور را دو عامل «قانون» و «شرع» عنوان کرد. بیان چنین اظهاراتی از تریبون رسمی یک کشور، ولو این‌که در تضاد با سیاست‌های خود نظام باشد –که نگاهی به وظایف شهرداری‌ها در کتاب قانون می‌تواند این تضاد را اثبات کند—، این حقیقت که جمهوری اسلامی، به رهبری سیدعلی خامنه‌ای، بیش از پیش و به صورت عیان به دنبال یکدست کردن نظام است، مهر تأیید بزند.

در کتاب «۱۹۸۴»، نوشته‌ی جورج اورول، بخشی وجود دارد که به «وزارت حقیقت» می‌پردازد؛ جایی که وظیفه دارند تمام سوابق تاریخی را تغییر دهند یا پاک کنند تا با ایدئولوژی حاکمیت هماهنگ باشد. یکی از بخش‌های معروف کتاب که به این موضوع اشاره دارد، مربوط به شخصیت «وینستون اسمیت» است که در وزارت حقیقت کار می‌کند و وظیفه دارد مدارک و اخبار گذشته را ویرایش کند تا همیشه با خط رسمی حزب هم‌خوانی داشته باشد.

اظهارات اخیر علیرضا زاکانی درباره‌ی ورود شهرداری تهران به مسئله‌ی حجاب با بهانه‌هایی چون «شرع» و «قانون» کم شباهتی به شخصیت وینستون اسمیت رمان ندارد. وینستون در بخشی از این کتاب می‌گوید: «هر ثبت، هر کتاب، هر گزارش، هر تاریخ، همه چیز که شاید حتی در طول مدتی کوتاه نیز شک و تردید در مورد اطلاعاتی که حذف ارائه می‌دهد ایجاد کند، باید پاک شود. تاریخ به چیزی بیش از حافظه‌ی فردی، نوسازی شده و تغییر یافته توسط حزب، تبدیل می‌شود.»

در واقع با رسمیت بخشیدن به ورود شهرداری به مسئله‌ی حجاب، حکومت امری را طبیعی یا آن‌چنان که در ابتدای متن عنوان کردیم «منطقی» جلوه می‌دهد که پس از مدتی به یک وظیفه برای شهرداری‌های آینده و حتی شهرداری‌های وقت سراسر ایران تبدیل می‌شود.

ماجرای شهرداری شاید از به کارگیری گروه‌هایی از موافقان نظام در قالب «حجاب‌بان» آغاز شد اما پس از قرار گرفتن لایحه حجاب و عفاف و به دنبال آن اجرای طرح نور پس از دستور علی خامنه‌ای در دستور کار، نقش علیرضا زاکانی را پررنگ‌تر از همیشه می‌کند.

اقداماتی چون تبلیغات شهری برای حفظ حجاب، دستورهای ریز و درشت برای حذف چهره‌ی زنان از سنگ قبرها و از همه مهم‌تر خرید و نصب دوربین‌های مجهز به تشخیص چهره از جمله گام‌هایی است که شهرداری‌ها –علی الخصوص در پایتخت ایران—، در راه حفظ ایدئولوژی اصلی نظام –یعنی حجاب اجباری— برداشته‌اند.

امیرحسین بانکی‌پور، نماینده‌ی مجلس شورای اسلامی، نیمه‌ی اردیبهشت ماه خبر داد که بر اساس لایحه حجاب و عفاف قرار است با هدف شناسایی هویت زنان مخالف حجاب اجباری، دوربین‌ تمام ادارات دولتی و حتی شرکت‌ها و فروشگاه‌های خصوصی مستقیم به مراکز نیروی انتظامی وصل شود.

قرارداد پنهانی بیش از دو میلیارد یورویی شهرداری تهران با یک یا چند شرکت چینی را که در زمینه‌ی فروش دوربین‌های تشخیص چهره، خودروهای ون و تجهیزات امنیتی فعالیت می‌کنند، می‌توان عزم ارگان شهرداری برای قرار گرفتن در مسیر سرکوب زنان مخالف حجاب اجباری دانست. شماری از اعضای شورای شهر تهران گفته‌اند شهرداری برای خرید دوربین‌های هوشمند و کنترل شهری بالغ بر ۴۰۰ میلیون یورو و برای خرید ۱۰ هزار خودرو ون، مبلغ ۳۸۰ میلیون یورو پرداخت کرده است. موضوعی که به عقیده‌ی شورای شهر تهران مغایر با مصالح شهر تهران است؛ چرا که آن‌ها به عنوان ناظر فعالیت‌های شهرداری به خوبی از وضعیت درهم شکننده و بحرانی پایتخت ایران آگاهند.

آن‌چه مهر تأیید بر این اقدام شهرداری می‌زند، نظر مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران و از مقربان علیرضا زاکانی است. او می‌گوید قرارداد‌های شهردار تهران در چین «محرمانه» است و انتشار آن‌ها مشکل «امنیتی» دارد و  «این قرارداد‌ها زیر نظر متخصصان وزارت امور خارجه و بانک مرکزی منعقد شده‌اند.»

چمران با استفاده از کلماتی مانند «محرمانه» و «امنیتی» راه انتقاد به این قرارداد را می‌بندد و این اقدامات را در سطوح اهداف کلان نظام مطرح می‌کند.

با در نظر گرفتن همین حقیقت‌ها، شاید حالا بتوان بهتر ایران امروزی را با آن‌چه در ۱۹۸۴ جورج ارول ترسیم شده است، مقایسه کرد. نصب دوربین‌های تشخیص چهره در تهران همان چشم‌های «برادر بزرگ» در رمان‌اند که نه تنها مبارزه با حجاب اختیاری را هدف قرار می‌دهد، بلکه حریم خصوصی افراد را درهم می‌شکند. علیرضا زاکانی و احتمالاً شهردارهای بعدی، ابزاری می‌شوند در جامعه‌ای استبدادی و تمامیت‌خواه که در آن حکومت از آن‌ها برای نظارت گسترده و کنترل و سرکوب مردم استفاده می‌کند.

در چنین جامعه‌ای پر از نگرانی و وحشت، حکومت می‌داند شما چه می‌کنید، کجا می‌خواهید بروید، چه لباسی به تن دارید، علایقتان چیست، چه سیگاری می‌کشید، دامنه‌ی روابطتان تا کجا کشیده شده است و در واقع کنترل افکار و ذهن شما را در اختیار می‌گیرند.

سید مهدی موسوی، شاعر و ترانه‌سرا، سال‌ها پیش در ترانه‌ای به نام «محرمانه» می‌نویسد:

ﻧﮑﻨﺪ ﺍﻳﻦ «ﺍﺱ‌ﺍﻡ‌ﺍﺱ» ﺩﺭ ﺟﺎیی ﺛﺒﺖ ﺷﻮﺩ

ﻧﮑﻨﺪ گریه‌ی ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺿﺒﻂ ﺷﻮﺩ

ﻧﮑﻨﺪ ﺷﺎﻫﺪ ﺩﻋﻮﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻨﻨﺪ

ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﻤﺎﻡ، ﺗﻮ ﺭﺍ می‌بینند

پوشش اختیاری خواست اکثریت جامعه؛ نه به طرح نور/ الهه امانی

 


پوشش اختیاری خواست اکثریت جامعه؛ نه به طرح نور/ الهه امانی

ماهنامه خط صلح – موج اخیر سرکوب زنان در مورد پوشش اختیاری بار دیگر تاریخچه‌ی ناامن کردن، سرکوب، اذیت و آزار، نفی و طرد حضور زنان در فضای عمومی، به ویژه خیابان را در خلال ۴۵ سال گذشته در اذهان زنده می‌کند. «طرح نور» که متجاوز از یک ماه است در راستای تحمیل حجاب اجباری و نادیده گرفتن سهم زنان از فضای عمومی و خیابان‌های امن اجرا می‌شود، بار دیگر آزموده‌های ناموفق قبل را می‌آزماید. طرح نور، طرحی امنیتی و سرکوبگرایانه در مورد خواست اکثریت جامعه‌ی ایران در مورد پوشش اختیاری است.

داستان تحمیل حجاب اجباری و تقابل و مقاومت در برابر آن قدمتی به بلندای ۴۵ سال دارد. هنوز همهمه‌های اضطراب‌آور «یا روسری، یا توسری» از خاطرات نسلی که در سال ۵۷ در خیابان حضور داشت، زدوده نشده است. زنان نسل انقلاب در پروسه‌ی حضور خود در خیابان تجربه‌ی اذیت و آزارهای جنسی-جنسیتی را در اماکن عمومی چون زنان سایر کشورهای جهان داشتند اما پوشش زنان و آزادی‌های فردی اگرچه محدود اما نه حرام شرعی بود و نه حرام سیاسی و در فضای خیابان امنیت زنان را دچار مخاطره نمی‌کرد.

تقابل زن‌ستیزانه با پوشش اختیاری و استراتژی‌های محدودکردن حضور زنان در فضای عمومی و تحمیل حجاب اجباری و مقابله با «بدحجابی» و «بی‌حجابی» و ممانعت از حضور زنان در ادارات، اماکن عمومی و سرویس‌های رفت و آمد، در ۱۰ تیر ۱۳۵۹ با حکم حجت‌الاسلام ری شهری، رئیس وقت دادگاه انقلاب، کلید خورد و در آبان ماه ۱۳۶۲ با تصویب قانون مجازات اسلامی، رعایت نکردن حجاب اجباری در فضای عمومی و خیابان با مجازات تعزیز تا ۷۴ ضربه شلاق مواجه شد. در خلال سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۵، در حالی‌که حجاب اجباری و عدم رعایت آن هزینه‌بر بود، اما با استفاده‌ی ابزاری از حضور زنان در خیابان و پای صندوق‌های رای پر رنگ‌تر و کم‌رنگ‌تر می‌گردید.

با روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد در سال ۱۳۸۴، در تداوم سرکوب سیستماتیک، «طرح حجاب و عفاف» از سوی او ابلاغ گردید و ون‌های سبز در خیابان‌ها، فضای عمومی را برای زنان جنسیت‌زده، پر تنش و ناامن ساختند. در سال ۱۳۸۸ این طرح کم‌رنگ شد و یک سال بعد با رویکردی دیگر تحت عنوان «طرح امنیت اخلاقی» ادامه یافت. بار دیگر با وعده‌های پوچ انتخاباتی و نیاز به حضور زنان در پای صندوق‌های رأی ریاست جمهوری، پیاده کردن این طرح کم‌رنگ گردید. در سال ۱۳۹۲ گشت ارشاد برای پیشبرد این طرح و مقابله با مصادیق بدحجابی و بی‌حجابی، حضور آسیب‌بار خود برای کنترل فضای عمومی را –این‌بار با هفت هزار نیروی انتظامی— نه تنها در معابر بلکه در ماشین‌های شخصی و حتی فضای راه‌پله‌های اماکن شخصی و غیره نیز در پیش‌ گرفت. این حجم عظیم از سرمایه‌هایی که باید برای توانمندی و بهبود زندگی مردم هزینه گردد، صرف ایجاد فضایی ناامن و پر تنش که برای امنیت و آرامش روحی و جسمی نیمی از افراد جامعه –زنان و دختران— آسیب‌بار است هزینه می‌شود تا حجاب اجباری که هویت گره‌خورده با جمهوری اسلامی است، تحقق یابد.

تاریخ در تمام جوامع بشری یادآور آن است که هر جا ستم وجود دارد، مبارزه گریزناپذیر می‌گردد و لینگستون هیوز شاعر سیاه پوست آمریکایی چه رسا و روشن می‌گوید که «چه اتفاقی برای رویاهای معوق شده می‌افتد؟ آیا مثل کشمش در آفتاب خشک می‌شود؟ یا منفجر می‌شوند؟»

پوشش اختیاری یکی از کنش‌های مستمر زنان و دختران ایران از آغاز استقرار جمهوری اسلامی و مقابله با تک جنسیتی کردن فضای عمومی و حذف و طرد حضور آنان است. نخستین حضور اعتراضی را زنان در خیابان‌های شهرهای گوناگون در خلال ‌هفته‌ی ۸ مارس ۱۳۵۷ کلید زدند.

خیزش انقلابی «زن زندگی آزادی»، انفجار آرزوها و رویاهای معوق شده و خشم فروخفته‌ی چهار دهه‌ی زنان و دختران بود که پیرو خیزش‌های پیش از آن و به طور مشخص علیه اقتدارگرایی در حوزه‌ی خصوصی و عمومی برآمد کرد. این خیزش به ویژه پاسخ نسل‌هایی بود که حضورشان در فضاهای عمومی و خیابان‌ با طرح‌ها و گشت‌های گوناگون نفی و حذف گردیده و به رانده شدن خود به فضای خصوصی نه گفته و خط بطلان بر «مرد بیرون و زن خانه» کشیده بودند. زنان جوان طعم شیرین داشتن سهم خود از خیابان را چشیدند، فضای عمومی و خیابان را از آن خود کردند و آرزوهایشان را با هزینه‌ای گران در لحظاتی تاریخی و پرشور به واقعیت تبدیل کردند. در واقع خیزش «زن زندگی آزادی» عاملیت زنان و دختران را در جای جای ایران در تصرف فضای عمومی و خیابان‌ها به نمایش گذاشت و زنان و دختران رویاهای معوق شده‌ی خود را هرچند کوتاه و پرهزینه اما تجربه کردند.

این بار نیز «طرح نور» در همان راستای سرکوب سیستماتیک خواسته‌های زنان و دختران برای حق انتخاب پوشش است و صاحبان قدرت از طرح‌ها و گشت‌های متجاوز از چهار دهه‌ی گذشته نیاموختند که این کار آب در هاون کوفتن است. طرح نور که حتی قبل از آن‌که به قانون تبدیل شود در خیابان‌ها به اجرا درآمده و به دلیل غیرقانونی بودن حتی مخالفت برخی از نمایندگان مجلس را نیز بر انگیخته، در تداوم امواج سرکوب‌های سیستماتیک و نافرجام گذشته اما هزینه‌ی کلان‌تر و نیروی بیش‌تر دارد تا امنیت زنان و دختران را در خیابان‌ها به مخاطره انداخته و بر حجم گران تنش‌های اجتماعی و بحران‌های موجود بیافزاید. اما «آن صبو بشکست و آن پیمانه ریخت

نه استقرار گسترده‌ی نیروهای لباس شخصی و یگان‌های ویژه در سطح شهرها، نه برخورد فیزیکی، ضرب و شتم و بازداشت زنان و دختران به بهانه‌ی نوع پوشش، نه استفاده از شیوه‌های هوشمند مانند دوربین‌های تشخیص چهره برای شناسایی مخالفان حجاب اجباری، نه پرونده‌سازی و اتهامات امنیتی علیه فعالان حقوق زنان، نه جریمه و خواباندن ماشین شخصی، نه پرونده‌سازی، دستگیری و محاکمه‌ی افرادی که در فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی به آن معترض هستند، هیچ‌کدام نمی‌توانند اراده‌ی اکثریت مردم ایران را از پیگیری مبارزه برای پوشش اختیاری –که تنها یکی از مطالبات به حق اکثریت جامعه است— باز دارد. طرح نور با واکنش‌های گسترده‌ی داخلی و بین‌المللی روبه‌رو شده و به عنوان نقض آشکار حقوق بشر و آزادی‌های فردی محکوم شده است.

عباس عبدی، یکی از صاحبان قدرت با اشاره به هزینه‌های مادی، روانی، اجتماعی و سیاسی در مورد پوشش اختیاری زنان و دختران می‌گوید: «تا به حال چند بار دست در این حفره کرده و گزیده شده‌اند و هم‌چنان در حال تکرار آن هستند. توجه ندارند که نتایج منفی این سیاست‌ها بسیار زیان‌بار است.»

طرح نور هم‌چنین با مخالفت جامعه‌ی زنان مذهبی نیز مواجه شده است. طاهره طالقانی، اسلام‌ پژوه و دختر محمود طالقانی، با بیان این‌که حجاب حکم و دستور قرآن نیست و تنها یک توصیه است، گفت که حجاب اجباری «آزادی و کرامت» زن را پایمال می‌کند و حکومت باید به این «تحقیر و خشونت» پایان دهد.

واقعیت آن است که سرکوب و دستگیری‌های این طرح –که به دستگیری پانصد زن و دختر در هفته‌ی اول انجامید— بیش‌تر از هر زمان شکاف بین مردم و حاکمیت را تعمیق بخشیده و طیف‌های سیاسی و خانواده‌هایی که تا به حال سکوت برگزیده بودند نیز به مقاومت، مخالفت و انتقاد بر انگیخته است.

***

خیابان به صاحبان قدرت تعلق ندارد. خیابان از آن شهروندان است و زنان و دختران به مثابه نیمی از جامعه‌ی ایران سهم خود را از خیابان و‌ فضای عمومی امن و از آن خود می‌خواهند. فضای امنی که احترام به حقوق انسانی آنان از جمله پوشش اختیاری، برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی خواست سیاسی دولت باشد.

امروز خیابان عرصه‌ی نمایش عاملیت زنان گردیده و زنان و دختران با روش‌های خلاق و ابتکاری و کنش مقاومت حضور‌ خود را در فضای عمومی اعلام می‌کنند و شجاعت را تکثیر و بذر امید را در دل‌ها می‌نشانند.

۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۹, شنبه

روز جهانی مبارزه با همجنسگرا ستیزی: نقض حقوق افراد کوییر در ایران

 


روز جهانی مبارزه با همجنسگرا ستیزی: نقض حقوق افراد کوییر در ایران

خبرگزاری هرانا – دادگستر، بانک اطلاعاتی ناقضان حقوق بشر در ایران امروز گزارشی منتشر کرده که در آن به بررسی وضعیت جامعه کوییر (LGBTQ) در ایران پرداخته است. بخشی از این گزارش به معرفی چهره هایی که در نقض حقوق افراد اقلیت های جنسی ایفای نقش کرده اند، اشاره دارد.

افراد کوییر در ایران با آزار و اذیت سیستماتیکی مواجه هستند که هم توسط دولت حمایت می‌شود و هم گسترده است. چارچوب‌های قانونی و سیاست‌های دولتی به‌صراحت خشونت و تبعیض علیه این افراد را تأیید می‌کنند. مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، از طریق تحقیقات گسترده در بخش «دادگستر»، نهادها و افراد دولتی دخیل در نقض حقوق بشر اقلیت‌های جنسی و جنسیتی را شناسایی کرده است. این تحقیقات بر اساس مطالعات موردی دقیق و دیدگاه‌های اعضای جامعه‌ای است که در داخل و خارج از مرزهای ایران برای تغییر تلاش می‌کنند.

همجنسگراستیزی دولتی: پشتیبانی‌های نهادی و قانونی

تبعیض دولت ایران علیه افراد کوییر آشکار و چندبعدی است. دهه‌هاست که نمونه‌های بی‌شماری از تبعیض گسترده و حمایت‌شده از سوی دولت علیه این افراد در ایران وجود دارد.

موارد زیر تنها چند نمونه از این تبعیض‌ها هستند:

لایحه بحث‌برانگیز “عفاف و حجاب”، اگرچه به طور کامل تصویب نشده است، اما از سوی رسانه‌های دولتی برای ترویج همجنس‌گراستیزی به کار گرفته شده است. بند ۲ ماده ۸ این لایحه، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را موظف به تولید محتوایی می‌کند که با همجنس‌گرایی مقابله کند و به‌طور موثر نفرت‌پراکنی را قانونی کرده و پیش‌داوری‌های اجتماعی علیه افراد کوییر را تقویت می‌کند. این لایحه همچنین به صراحت از سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد که محتوایی را ترویج کند که همجنس‌گرایی را بدنام کند و به گسترش نفرت علیه همجنس‌گرایان کمک می‌کند، این نفرت‌پراکنی از سوی رسانه‌های دولتی مورد تایید قرار می‌گیرد. علیرغم انتظار تایید شورای نگهبان، نیروی انتظامی قانون حجاب را تحت عنوان طرح نور در بسیاری از شهرها به طور عملی اجرا کرده است و به این ترتیب تبعیض علیه جامعه کوییر را به بهانه حفظ عفاف و ارزش‌های اخلاقی نهادینه می‌کند. یک نمونه از گسترش نفرت علیه جامعه کوییر، سخنرانان مهمان در برنامه‌های گفت‌وگو هستند که روایت‌های نادرست را ادعا می‌کنند. به عنوان مثال، در برنامه جریان، سخنران مهمان مرزهای آزادی بیان در اروپا را زیر سوال می‌برد و می‌گوید که در حالی که آنها می‌توانند به پیامبران توهین کنند، به گفته او، صحبت کردن علیه همجنس‌گرایی منجر به عواقب می‌شود.

علاوه بر این، مرکز پژوهش‌های مجلس – که بنیاد پژوهش‌ی وابسته به مجلس شورای اسلامی است و مسئول انجام پروژه‌های تحقیقاتی و پژوهشی برای ارائه نظرات مشورتی به نمایندگان، کمیسیون‌ها و هیئت رئیسه شورای اسلامی است – گزارش‌ی تهیه کرده است که ازدواج موقت را به عنوان راه‌حلی برای همجنس‌گرایی پیشنهاد کرده است، در واقع دخالت دولت در هویت‌های شخصی را مشروعیت می‌بخشد. در سال ۲۰۱۴، این گزارش با عنوان “ازدواج موقت و تاثیر آن بر تعدیل روابط جنسی نامشروع در جامعه” مطرح کرده بود: “از ۱۴۱۵۵۲ دانش‌آموز مقطع متوسطه در سراسر کشور، ۲۴۸۸۹ نفر به عنوان همجنس‌گرا شناسایی شدند.” گزارش ذکر شده ازدواج موقت را به عنوان یک اقدام اصلاحی توصیه کرده و کلیشه‌های مضر را تقویت کرد.

نقض حق انتخاب

در ایران، قوه قضاییه نقش مهمی در اجرای قوانین تبعیض‌آمیز علیه جامعه اقلیت جنسی و جنسیتی ایفا می‌کند، به‌ویژه تأثیرگذار بر افراد ترنسجندر. نمونه بارز این امر قاضی عباس قادری، رئیس سابق شعبه ۴۵ مجتمع ویژه امور خانواده در تهران است. قادری به دلیل سخت‌گیری‌های شدید خود در مورد افراد ترنسجندر که به دنبال رسمیت دادن به جنسیت قانونی خود هستند، شناخته شده است. تحت نظارت او، افراد ترنسجندر مجبور به انجام جراحی‌های گسترده و سنگین می‌شوند تا بتوانند مدارک شناسایی مطابق با هویت جنسیتی خود را دریافت کنند.

ماهیت گسترده رفتار قادری را می‌توان در پروفایل او در پایگاه داده “دادگستر” بررسی کرد.

ایران دارای چارچوب قانونی دوگانه جنسی است و قانون افراد را ملزم به انتخاب جنسیت مرد یا زن و انجام جراحی‌های تطبیق جنسیت برای به رسمیت شناختن قانونی آن می‌کند. این جراحی‌ها سنگین بوده و با خطرات پزشکی قابل توجهی همراه هستند و هزینه‌های بالایی دارند. به همین دلیل بسیاری توان پرداخت آن‌ را ندارند. الزام این جراحی‌ها به‌عنوان شرط شناسایی قانونی بار ناعادلانه‌ای بر دوش افراد ترنسجندر می‌گذارد، حق هویت آن‌ها را مشروط به تمایل و توانایی آن‌ها برای انجام اقدامات پزشکی می‌کند. علاوه بر این، کسانی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند جنسیت دوگانه را انتخاب کنند و جراحی‌های تجویز شده را انجام دهند، با عواقب شدید مواجه می‌شوند. اغلب از دسترسی به خدمات و حقوق اساسی مانند اشتغال و آموزش محروم می‌شوند. این محرومیت به جنبه‌های مختلف زندگی عمومی گسترش می‌یابد و عملاً آن‌ها را به حاشیه رانده و توانایی‌شان برای شرکت کامل و آزادانه در جامعه را محدود می‌کند. علاوه بر این الزامات جراحی، شهروندان ترنسجندر باید فرآیند قانونی طولانی  را برای دریافت مدارک شناسایی که جنسیت آن‌ها را منعکس می‌کند، طی کنند که اغلب منجر به برداشتن اندام‌های تولید مثلی مانند رحم، تخمدان‌ها و بیضه‌ها می‌شود. این جراحی‌های سنگین و غیرقابل بازگشت، همراه با هزینه‌های بالا و کیفیت پایین مراقبت‌های پزشکی موجود، چالش‌های پیش روی ترنسجندرهای ایرانی را بیشتر می‌کند. مجموعه فعالین حقوق بشر ایران نمونه‌هایی را مستند کرده است که در آن‌ها قضات محلی مانند قاضی قادری این الزامات را به‌طور نامنظم اعمال می‌کنند و به سردرگمی و تبعیض دامن می‌زنند.

صداهای افراد کوییر از داخل کشور

وضعیت افراد کوییر در ایران وخیم است و با تبعیض سیستماتیک، سوءاستفاده و آزار و اذیت روبرو هستند. روایت‌هایی از اعضای جامعه عمق رنج و ترس فراگیر که زندگی‌شان را احاطه کرده را آشکار می‌کند. «بازجویی شدن کابوس بود. آنها به من می‌خندیدند، مرا مسخره می‌کردند و مثل یک جنایتکار با من رفتار می‌کردند. حتی سربازانی که قرار بود بی‌طرف باشند نیز در آزار و اذیت مشارکت می‌کردند. وقتی بالاخره به زندان برده شدم، آنقدر تحقیر شدم که می‌خواستم ناپدید شوم»، یکی از افراد کوییردر مورد دستگیری و بازجویی خود روایت می‌کند.

ماشین تبلیغاتی رژیم ایران، وضعیت افراد کوییر را بیشتر وخیم می‌کند. فرد کوییر دیگری میگوید: «رژیم فعالانه خصومت علیه ما را تغذیه می‌کند. آنها حتی در راهپیمایی‌های دولتی پرچم ما را می‌سوزانند و از زبان توهین‌آمیز برای تداوم کلیشه‌های منفی درباره ما استفاده می‌کنند. آنها از تابوهای موجود در جامعه برای تقویت کمپین تحقیر و سرکوب خود بهره‌برداری می‌کنند. این گفتار تعصبات عمیقاً ریشه‌دار را تقویت می‌کند و بدنامی پیرامون جامعه ما را افزایش می‌دهد.». این اقدامات دولت باعث مشروعیت و تشدید خصومت و تبعیض عمومی علیه جامعه کوییر می‌شود. زندگی در ترس مداوم، بسیاری از افراد کوییر با خطرات شخصی و اجتماعی عمیقی مواجه هستند. فرد دیگری توضیح می‌دهد: “بزرگترین ترس من این است که آشکار شدن می‌تواند آزادی یا آینده‌ام را به خطر بیندازد. دستگیری‌ها، از دست دادن شغل یا طرد اجتماعی خطرات واقعی هستند، حتی اگر خوش‌شانس باشم و خانواده حمایتگری داشته باشم. ترس من برای کسانی است که هیچ گونه حمایتی ندارند”. این ترس بی‌اساس نیست، زیرا محیط قانونی و اجتماعی ایران بسیار خصمانه است و اغلب منجر به عواقب شدیدی مانند زندان، از دست دادن شغل و طرد اجتماعی می‌شود.

اصفهان؛ پانزده شهروند بهائی مجموعا به ۷۵ سال حبس محکوم شدند

 


اصفهان؛ پانزده شهروند بهائی مجموعا به ۷۵ سال حبس محکوم شدند

خبرگزاری هرانا – پانزده شهروند بهائی ساکن بهارستان اصفهان به نام های مژگان پورشفیع اردستانی، نسرین خادمی قهقرخی، آزیتا رضوانی خواه، شعله آشوری، مژده بهامین، بشری مطهر، سارا شکیب، سمیرا شکیب، رویا آزادخوش، نوشین همت، شورانگیز بهامین، ساناز راسته، مریم خورسندی، فیروزه راستی نژاد و فرخنده رضوان پی، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان مجموعا به ۷۵ سال حبس، ۷۵۰ میلیون تومان جزای نقدی و ممنوعیت خروج از کشور و محرومیتهای اجتماعی محکوم شدند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پانزده شهروند بهائی ساکن بهارستان اصفهان به حبس، جزای نقدی و محرومیتهای اجتماعی محکوم شدند.

بر اساس حکمی که روز پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ماه، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان صادر و به این شهروندان ابلاغ شده، مژگان پورشفیع اردستانی، نسرین خادمی قهقرخی، آزیتا رضوانی خواه، شعله آشوری، مژده بهامین، بشری مطهر، سارا شکیب، سمیرا شکیب، رویا آزادخوش، نوشین همت، شورانگیز بهامین، ساناز راسته، مریم خورسندی، فیروزه راستی نژاد و فرخنده رضوان پی، هر کدام به ۵ سال حبس، پرداخت ۵۰ میلیون تومان جزای نقدی، پنج سال محرومیت از خدمات اجتماعی و دو سال منع خروج از کشور محکوم شده اند.

مجازات در نظر گرفته شده برای این شهروندان بهایی از بابت اتهام “فعالیت آموزشی و تبلیغی مغایر با شرع اسلام” عنوان شده است.

این پانزده شهروند بهائی در تاریخ دوازدهم اردیبهشت ماه سال جاری به شعبه مذکور احضار شده بود.

مورخ بیست فروردین ماه، کیفرخواست پرونده این شهروندان بهائی با اتهامات “تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی” و “مشارکت در انجام فعالیت تبلیغی و اموزشی انحرافی مغایر با شرع مقدس اسلام” توسط شعبه هجدهم بازپرسی دادسرای اصفهان صادر شد.

از میان این شهروندان رویا آزادخوش، آزیتا رضوانی خواه،سارا شکیب، ساناز راسته، شعله آشوری، شورانگیز بهامین، فیروزه راستی نژاد، مریم خورسندی، مژگان پورشفیع، نسرین خادمی و نوشین همت در سال ۱۴۰۰ بازداشت و پس از مدتی با تودیع وثیقه آزاد شدند.

همچنین پیشتر منازل مژده بهامین، فرخنده رضوان پی، بشری مطهر و سمیرا شکیب مورد تفتیش نیروهای امنیتی قرار گرفته بود.

شهروندان بهائی در ایران از آزادی‌های مرتبط به باورهای دینی محروم هستند، این محرومیت سیستماتیک در حالی است که طبق ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۱۸ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی هر شخصی حق دارد از آزادی دین و تغییر دین با اعتقاد و همچنین آزادی اظهار آن به طور فردی یا جمعی و به طور علنی یا در خفا برخوردار باشد.

بر اساس منابع غیررسمی در ایران بیش از سیصد هزار نفر بهائی وجود دارد اما قانون اساسی ایران فقط اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی گری را به رسمیت شناخته و مذهب بهائیان را به رسمیت نمی‌شناسد. به همین دلیل طی سالیان گذشته همواره حقوق بهائیان در ایران به صورت سیستماتیک نقض شده است.

قوانین تبعیض آمیز و افزایش نگرانی ها از اعدام آروین قهرمانی، جوان یهودی

 



قوانین تبعیض آمیز و افزایش نگرانی ها از اعدام آروین قهرمانی، جوان یهودی

خبرگزاری هرانا – یک جوان یهودی ایرانی به نام آروین قهرمانی (ناتانل)، ۲۰ ساله، که در جریان یک نزاع منجر به مرگ یک نفر، بازداشت و به اعدام محکوم شده بود، در آستانه اجرای حکم قرار دارد. تعلق او به جامعه غیرمسلمان در عین مسلمان بودن مقتول، نجات این شهروند را به دلیل وجود قوانین تبعیض آمیز دشوراتر کرده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، آروین قهرمانی (ناتانل)، شهروند یهودی در آستانه اجرای حکم اعدام در زندان دیزل آباد کرمانشاه قرار دارد.

بر اساس گزارشات دریافتی از منابع نزدیک به این زندانی، آروین قهرمانی دو سال پیش در جریان یک نزاع که منجر به مرگ امیر شکری، یک شهروند مسلمان شد، دستگیر و در یک پروسه قضایی کوتاه به اعدام محکوم شد. تلاش‌های خانواده آروین برای جلب رضایت خانواده مقتول و پرداخت دیه، با توجه به تفاوت در قوانین قصاص مبتنی بر مذهب، بی‌ نتیجه مانده است. خانواده مقتول از پذیرش هرگونه دیه امتناع کرده و بر اجرای حکم اعدام اصرار دارند.

مادر آروین قهرمانی در یک فایل صوتی که اخیراً در شبکه های اجتماعی منتشر شده است، از عموم مردم درخواست کمک کرده و گفته است: “برای آروین دعا کنید تا فرزندم یک بار دیگر به خانه برگردد”. این درخواست در حالی صورت می‌گیرد که انجمن کلیمیان ایران و کرمانشاه نیز به‌ طور مداوم تلاش کرده‌اند تا رضایت خانواده شاکی را جلب کنند، اما تاکنون هیچ یک از تلاش‌های آنان به نتیجه نرسیده است.

دکتر همایون سامه‌ یح، رئیس انجمن کلیمیان ایران ، نیز در توضیحات خود خطاب به تعدادی از شهروندان توضیح داده است که” تقاضاهای ملاقات با خانواده مقتول و نیز با امام جمعه جدید کرمانشاه، حجت الاسلام حاج شیخ محمد حسن رحیمیان، رد شده‌اند”. همچنین تلاش‌های وی و سایر نمایندگان مجلس شورای اسلامی از جمله نماینده نطنز برای میانجیگری و جلب رضایت خانواده مقتول نیز به نتیجه نرسیده است. پیشنهاداتی از جمله ساختن یک مدرسه به نام مقتول علاوه بر تامین دیه نیز مورد پذیرش اولیای دم قرار نگرفته است.

این پرونده نگرانی‌های بسیاری را در جامعه یهودیان ایران برانگیخته است. فعالان حقوق بشر بر این باورند که احکام قصاص و تفاوت‌هایی که در اجرای قوانین بین مسلمانان و غیر مسلمانان وجود دارد، نشانگر تبعیض سیستماتیک علیه اقلیت‌های مذهبی در ایران است. قوانین قصاص در ایران بر اساس ایدئولوژی دینی تنظیم شده و در بسیاری از موارد به نفع شهروند مسلمان تبعیض‌آمیز است.

با افزایش گمانه زنی ها در مورد احتمال اعدام این جوان ۲۰ ساله در روزهای آینده، جامعه یهودیان ایران و حامیان حقوق بشر در داخل و خارج از کشور همچنان به تلاش‌های خود برای جلوگیری از این اعدام ادامه می‌دهند.

لازم به ذکر است با توجه به اینکه از نگاه فقه و قانون، یکی از شرایط قصاص، تساوی قاتل و مقتول در دین است، فقهای شیعه و بالطبع قانون گذار، به طور مطلق می‌گویند مسلمان به عوض کافر اعم از ذمی (اهل کتاب) یا غیرذمی کشته نمى‌شود.

در صورت قتل، مسلمان قصاص نخواهد شد فقط محکوم به پرداخت دیه و مجازات تعزیری میشود، ولی در مقابل کشتن کافر غیر ذمی حتی کافر «مستأمن» و «معاهد» بنابر نظر مشهور، علاوه بر اینکه قصاص منتفی است دیه نیز از مسلمان منتفی خواهد بود.

عدم برابری شهروندان در مقابل قانون از جمله مواردی است که سازمان های مدافع حقوق بشر آن را مانعی بر سر راه دادرسی عادلانه در کشور و تحقق حقوق شهروندی می دانند.

اطمینان از عدم مجازات عادلانه از بابت قتل شهروندان غیرمسلمان، تاکنون زمینه ساز قتل خودسرانه تعداد پرشماری از شهروندان به خصوص بهاییان ایران توسط عناصر تندرو شده است.

در هفته ای که گذشت؛ نگاهی به گزارشات محیط زیستی در ایران

 


در هفته ای که گذشت؛ نگاهی به گزارشات محیط زیستی در ایران

خبرگزاری هرانا – حق بر محیط زیست و مبانی فلسفی آن، از قواعد حقوق بشر و حقوق طبیعی نشأت گرفته شده است. ابتدایی ترین حق طبیعی انسان در این کره خاکی، «حق حیات» است. اما طی دهه های اخیر به دلیل استفاده بی رویه از منابع طبیعی، عدم نظارت و توجه به مباحث زیست محیطی و الگوهای صحیح، محیط زیست طبیعی به شدت دچار صدماتی شده است. گزارش پیش رو حاصل ثبت چهل واقعه محیط زیستی ایران است که در هفته اخیر منتشر و به هدف آگاه سازی گردآوری شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در هفته‌ ای که گذشت دستکم ۵۶ شکارچی غیرمجاز و قاچاقچی چوب بازداشت و به مراجع قضائی معرفی شدند. از سوی دیگر شاخص کیفی هوا در ۱۶ شهر ناسالم اعلام شد. همچنین بیش از ۱۸۰ هکتار در استانهای مختلف طعمه حریق شدند. از دیگر اخبار مرتبط با محیط زیست میتوان به تداوم خشکسالی، فرونشست  و مشکلات پسماند در مناطق مختلف اشاره کرد؛ در گزارش پیش رو به برخی از آنها پرداخته شده است.

آسیب رسانی به جنبه های مختلف محیط زیست در ایران کماکان ادامه دارد. از طرفی شهروندانی وجود دارند که به دلیل عدم آموزش یا نیازهای مالی دست به تخریب و آسیب رسانی به محیط زیست می زنند و از سوی دیگر نهادهای متولی در تلاش هستند تا از حجم این آسیب ها بکاهند، هر چند این تلاش ها قابل تقدیر است اما به نظر نمی آید میزان آن با شرایط محیط زیستی ایران تطبیق داشته باشد.

حیات وحش

حیات‌ وحش به کلیه جانداران از قبیل پستانداران، پرندگان، خزندگان و دوزیستان و تمام گیاهانی گفته می‌شود که به صورت وحشی و طبیعی بدون دخالت یا کمک انسان بر روی کره زمین زندگی کرده و آب و خوراک خود را خود تأمین می‌کند. اما دخالت و تصرف انسان در زیستگاه های طبیعی و مصرف بی‌رویه منابع طبیعی بسیاری از گونه های حیاط وحش را در معرض انقراض قرار داده است.

در هفته ای که گذشت،  یک بچه دلفین در دریای کیش به دلیل گیر افتادن در تور ماهیگیری جان خود را از دست داد.

رئیس اداره حفاظت و مدیریت حیات وحش اداره کل حفاظت محیط زیست خراسان شمالی گفت: در اردیبهشت ماه امسال برای اولین‌بار در این استان دو نوع پرنده با نام‌های تلیله شکیل و تلیله بلوطی توسط محیط بان‌ها در منطقه گلیل و سرانی شهرستان شیروان دیده شدند.

ا،کارشناس دفتر مدیریت حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست گفت: ۵۰ گونه ایران در طبقه در خطر انقراض هستند. میش‌مرغ و یوزپلنگ آسیایی به مراتب وضعیت بدتری دارند. به‌گونه‌ای که حدود ۱۹ قطعه میش‌مرغ و ۲۵ فرد یوز در کشور شمارش شده‌اند.

از سوی دیگر، تصاویری از یک پلنگ مادر به همراه دو توله‌اش در جاده بیاره به سی سخت در دنا در شبکه های اجتماعی منتشر شد.

همچنین، سازمان محیط زیست تصاویری از تولد نخستین گور ایرانی در سال ۱۴۰۳ را در پارک ملی کویر نشان داد.

همچنین، دو قلاده گورکن (رودک) گرفتار شده در چاهی پنج متری در گودین تپه کنگاور که توسط سوداگران گنج حفاری شده بود، با اقدام به‌ موقع و عملیاتی کارکنان محیط زیست این شهرستان نجات یافتند.

بازداشت و محکومیت متخلفان محیط زیستی

یکی از موضوعات مورد بحث محیط زیست مسئله حمایت از منابع طبیعی بوده و از سوی دیگر، حفاظت از جنگل‌ها، حیات وحش و جلوگیری از قاچاق چوب، شکار و صید بی رویه به عنوان بخشی از مقوله حفاظت از منابع طبیعی، و در نهایت حفظ محیط زیست تلقی می‌شود. بسیاری از حیوانات، به دلیل شکار غیرقانونی در معرض خطر قرار دارند.

طی یک هفته اخیر با تلاش محیط بانان و جنگل بانان، دستکم ۳ تن چوب قاچاق در شهر بوکان ضبط و در این راستا یک متهم بازداشت شدند. همچنین طی این مدت دستکم  ۵۵ شکارچی غیرمجاز در شهرهای شیراز، تهران، اردبیل، زواره، شهرکرد، گیلانغرب، مشهد بازداشت و به مراجع قضایی معرفی شدند.

لازم به ذکر است، فرمانده یگان حفاظت کشور از مرگ صد و پنجاه و مصدومیت سیصد و هشتاد و شش محیط بان در راه حراست از مناطق تحت مدیریت محیط زیست کشور خبر داد.

محمد طالبی، دادستان عمومی و انقلاب شهرستان آمل از پلمب یک کارگاه چوب‌بری متخلف خبر داد و اظهار کرد: این کارگاه چوب‌بری به صورت مخفیانه و غیرقانونی اقدام به تبدیل چوب‌ درختان جنگلی می‌کرد که پس از هماهنگی‌های انجام شده با مأموران پلیس آگاهی، در جریان بازدید از این کارگاه مخفی مقادیری چوب درختان جنگلی قاچاق از جنس راش شناسایی شد.

طالبی همچنین از توقیف نیسان حامل چوب درختان جنگلی قاچاق در باییجان بخش لاریجان و توقیف چوب درختان جنگلی قاچاق در سرخرود خبر داد و گفت: این اقدامات در راستای حفظ منابع طبیعی و مقابله با قاچاق چوب و بازرسی از کارگاه‌های چوب‌بری، مراکز دپو و خرید و فروش چوب انجام شد.

رئیس اداره محیط زیست مسجدسلیمان از دستگیری ۲ صیاد ماهی در پشت سد گتوند خبر داد.

در هفته ای که گذشت، فرمانده هنگ مرزی آستارا با یادآوری تشدید اقدامات کنترلی و مراقبتی در حوزه تحت مسوولیتش گفت که سه نفر صیاد غیر مجاز در حریم محدوده رودخانه مرزی این شهرستان دستگیر شدند.

 رئیس محیط زیست گچساران از دستگیری ۳ صیاد در سد چمشیر خبر داد و گفت: ۵۰۰ قطعه ماهی به وزن۲۰۰ کیلو گرم از این صیادان متخلف کشف شد.

حق تنفس و هوای پاک

براساس گزارش‌ها، سالانه تعداد پرشماری از شهروندان بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست می‌دهند. این مشکل علتی جز سو مدیریت و عدم توجه به کنوانسیون‌ها و قراردادهای بین‌المللی در این زمینه ندارد.

طی هفته ای که گذشت شاخص کیفی هوا در شهرهای کارون ۵۰۰، هندیجان ۱۶۱، اهواز ۱۴۵، بهبهان ۱۱۱، امیدیه ۱۴۸، ماهشهر ۱۵۸، مسجدسلیمان ۱۲۴، شادگان ۱۸۵، رامهرمز ۱۷۳، باقرشهر ۱۲۵، بهارستان ۱۰۵، رباط کریم ۱۰۵، ری ۱۳۷، اصفهان ۱۵۳، زنجان ۱۲۷ و لامرد ۱۴۵ ناسالم برای عموم اعلام شد.

معاون رییس جمهور و رییس سازمان حفاظت محیط زیست با اشاره به آخرین مطالعات کشور در راستای قانون هوای پاک گفت: میانگین غلظت ذرات معلق موجود در جو ایران ۶ برابر استاندارد جهانی(who) یعنی حدود ۳۰ میکروگرم بر سانتیمتر است. طبق بررسی های به طور متوسط ۲۶ هزار مرگ و میر منتسب به آلودگی هوا در کشور داریم.

رئیس اورژانس پیش بیمارستانی و دبیر مدیریت بحران دانشگاه علوم پزشکی زابل گفت: با شروع طوفان از ساعت ۶ صبح بیستم اردیبهشت ماه جاری بیست و یکم اردیبهشت ماه، ۳۲۴ نفر بیمار و مصدوم به اورژانس‌های پیش بیمارستانی، بیمارستانی و مراکز بهداشتی درمانی منطقه سیستان شامل پنج شهرستان زابل، زهک، هامون، هیرمند و نیمروز مراجعه و از خدمات درمانی و بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی زابل بهره‌مند شده‌اند.

شاخص کیفی هوا از صفر تا ۵۰ هوای پاک، ۵۱ تا ۱۰۰ هوای سالم، ۱۰۱ تا ۱۵۰ ناسالم برای گروه‌های حساس، ۱۵۱ تا ۲۰۰ ناسالم برای عموم، ۲۰۱ تا ۳۰۰ بسیار ناسالم و ۳۰۱ تا ۵۰۰ خطرناک است.

شاخص کیفی هوا (Air Quality Index) معیاری است که غلظت ترکیبات مختلف آلاینده موجود در هوا نظیر مونوکسید کربن، دی اکسید گوگرد، ترکیبات نیتروژن دار، اوزون و ذرات معلق (ذرات کوچک‌تر از ۱۰ میکرومتر و ذرات کوچک‌تر از ۲.۵ میکرومتر) را که دارای حدود مجاز متفاوت با واحدهای مختلف است به یک عدد بدون واحد تبدیل می‌کند و وضعیت آلودگی هوا را نمایش می‌دهد.

آتش سوزی

به طور کلی جنگل‌ها در نتیجه عمل کربن گیری مرتباً گاز کربنیک هوا را که در اثر تنفس موجودات زنده و فعل و انفعالات شیمیایی و آلودگی های محیط زیست وارد هوا می‌شود جذب کرده و گاز اکسیژن را پس می‌دهد. از این رو باید مورد توجه ویژه ای قرار گیرند.

در هفته ای که گذشت، دستکم هفت فقره حریق در استان های ایلام، خوزستان و کرمانشاه باعث از بین رفتن بیش از ۱۸۹ هکتار از منابع طبیعی این استان ها شد.

در این خصوص محمد رحمانی فرماندار آبدانان، گفت: بعد از ظهر روز چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت‌ماه، حدود ۱۵۰ هکتار از مزارع کشاورزی و مراتع در بخش «کلات» دچار حریق شد.

همچنین سرپرست اداره محیط زیست شوشتر گفت: در ساعت ۱۷:۳۰ عصر روز دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ماه، بخشی از مراتع منطقه حفاظت شده کرایی دچار آتش سوزی شد که با تلاش محیط بانان، آتش نشانان و نیروهای مردمی حریق مهار و خاموش شد.

در هفته ای که گذشت، چهار و نیم هکتار کشتزار گندم و مراتع در روستاهای «دولنگان» از توابع بخش قلعه شاهین و سرقلعه واقع در شهرستان سرپل‌ ذهاب در غرب کرمانشاه طی ۲ روز در آتش سوخت.

از سوی دیگر، مدیرکل حفاظت محیط زیست خوزستان نیز با اشاره به آتش‌سوزی در روز ۲۱ اردیبهشت‌ماه در منطقه حفاظت‌شده پارک ملی کرخه بهبهان گفت: با تلاش محیط‌بانان پارک ملی کرخه، آتش سوزی به وسعت ۳۵ هکتار در منطقه مهار شد و تحت کنترل قرار گرفت.

فقدان مدیریت بارش های حداقلی؛ خشکسالی و از بین رفتن منابع آبی

خشک‌سالی می‌تواند باعث عدم توازن در میزان آب و در نتیجه آن کمبود آب، نابودی گیاهان، کاهش عمق آب‌های سطحی و خاک مرطوب شود. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که تبخیر سطحی و تبخیر آب از گیاهان از حد معمول در مدت معین بیشتر شود. عدم مدیریت صحیح منابع آبی در کشور، اثرات جبران ناپذیر این مهم را عمیقتر میکند.

رییس اداره مدیریت بحران سازمان جهاد کشاورزی خراسان‌شمالی با بیان اینکه خشکسالی چند سال اخیر به حدی بوده که موجب خشکی چشمه ها، قنات ها و یا کاهش آب های زیرزمین شده است و اگرچه بارش باران امسال از نظر پراکنش مناسب بود ولی تاثیر زیادی بر تقویت منابع آبی نداشته است، گفت: پدیده خشکسالی ۵۵ هزار میلیارد ریال از ابتدای ۱۴۰۲ تاکنون به بخش های مختلف کشاورزی استان خسارت زد. خراسان شمالی چهارمین سال پیاپی خشکسالی را رقم می زند و باران های اخیر نیز نتوانست این استان را نجات دهد.

رییس جهاد کشاورزی گرمسار با اشاره به اینکه پدیده خشکسالی در پنج سال گذشته به یک بحران جدی تبدیل شده است، گفت: سطح زیر کشت در این شهرستان طی این مدت ۳۰ درصد کاهش یافت.

محمد درویش فعال مطرح محیط زیست می گوید، مدیریت نادرست منابع آب در بالادست خوزستان باعث از بین رفتن ۶ میلیون نخل طی دو دهه شده است.

بحران فرونشست زمین در ایران

یکی از مسائلی که در اثر برداشت بی‌رویهٔ آب زیرزمینی رخ می‌دهد، فرونشست زمین است. امری که به گفته برخی از کارشناسان، عدم مدیریت آب های سطحی موجود توسط مسئولان متولی و نهایتا اقدام به برداشت بیش از حد از آبهای زیرزمینی، رشد به سزایی به آن می بخشد. نشست زمین باعث ایجاد شکاف‌های عمیق در سطح زمین، کج شدن لوله‌های چاه، خرابی ساختمان‌ها و نهایتا ایجاد تلفات جبران ناپذیر برای انسان ها و دیگر موجودات زنده می شود.

روز پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ماه، بر اثر نشست زمین، خسارت به منازل مسکونی، مشکلات اجتماعی و زیست محیطی برای اهالی منطقه ولیعصر تبریز ایجاد کرد.

بحران پسماند و آلاینده های محیط زیستی

مدیرکل حفاظت محیط زیست استان یزد گفت: سه واحد آلاینده شن و ماسه را در جاده یزد مهریز که ضمن قرار داشتن در لیست صنایع آلاینده استان و علیرغم اخطارها، مهلت های داده شده نسبت به رفع آلودگی اقدام نکرده بودند، با حکم قضایی و هماهنگی واحد حقوقی پلمب شدند.

از سوی دیگر، محمد درویش، کارشناس محیط زیست، به ناکارآمدی سیستم جمع‌آوری زباله در تهران اشاره کرد و گفت استفاده از سطل‌های زباله در محله‌ها باعث شیوع عفونت، شیرآبه و تکثیر موش‌ها شده است. او افزود شهرداری تهران با ادامه روش‌های بدوی مدیریت پسماند، به آلودگی و بحران زاد و ولد موش‌ها دامن می‌زند. محل انباشت زباله در کهریزک پر شده و به جای تفکیک زباله‌ها، با ایجاد دریاچه‌های شیرابه، سلامت پرندگان و محیط زیست را تهدید می‌کنند.

فلسفه زندگی یا philosophy of lifeما انسان ها چیست؟

  فلسفه زندگی یا  philosophy of lifeما انسان ها چیست؟ این سوال بسیاری از افراد بوده، هست و خواهد بود. چرا زندگی می کنیم یا هدف از زندگی چیست...